ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی زیرا که می دانم خواهی آمد
من کوروش هستم که برای پارسیان این امپراتوری پهناور را بنا کردم
پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر ، مرا بگذار و بگذر
جاوید امپراتوری ایران
دوباره می سازمت وطن اگرچه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم اگرچه با استخوان خویش
دوباره می گویم از تو گفت به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون به سیل اشک روان خویش
× ورود تازی ممنوع×
======================================================
![]() |
![]() |
|
| هخا منشیان بزرگترین امپراتوری بشر |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
یکی از دوستان که در اصل از دشمنان ایران ماست در یک کامنت احمقانه نوشته بود که :
«سال سگ بر سگ پرستان مبارک » ولی خدمت این تازی احمق باید گفت که : « ولی در کل چقدر میتونه یک آدم اینقدر احمق باشه که بین دو پیامبر تفاوت بذاره. محمد پیامبر تازیان (از نظر ما هم پیامبر ) = کوروش و زرتشت هم پیامبر پارسیان. نفرین تو ، ای اهورا بر آنان که بندگان پاک تو را انکار کرده و آنان را به سخره می گیرند. مردی از پارس |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
به نام سپند مینو "من از ديروز و من از امروزم؛ ولی بخشی از من از فرداست، از پس فرداست و از هميشه است" « آنچنان گفت زرتشت»
امروز پنجم فروردین 3745 ، شب ششم فروردین (روز تولد پیامبر مهر و نیکی،اشو زرتشت) «با دستهای برافراشته ، ای مزدا بتو نیایش میکنم ، و با فروتنی از تو درخواست خوشبختی دارم . باشد که همه کردارهای من، با خرد و اندیشه نیک و هماهنگ با آئین راستی انجام گیرد ، تا تو را خشنود ، و روان زمین بارور راخوشبخت سازم به خشنودي اهورامزدا بود مردمي کيش و آيين ما (فردوسي) مردی از پارس |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
بازگشت به اصل ! دین خود را آگاهانه انتخاب کنید .خدای خود را به زبان خود ستایش کنید. (لا اکراه فی الدین=در دین هیچ اجباری نیست) تا حالا از خودتون پرسیدید که چرا ما باید نماز را به زبان عربی بخونیم؟و چرا نمی تونیم اونطور که دوست داریم خدای خودمون را ستایش کنیم؟ چرا دینی را برگزیدیم که به به ایران تحمیل شده؟ وچراهای دیگه ... فقط در یک چیز مطمئنم. اونهم اینه که وقتی هممون مردیم و در پیشگاه خدای یکتا قرار گرفتیم و ازمون پرسیده شد که چرا از خدا نترسیدید و چرا خدا را نپرستیدید واز خدا چیزی نفهمیدید ، جواب چیه؟ پاسخ بسیاری اینه که ما خدایی را پرستیدیم که پدرانمان پرستیدند. واگر قرار این آدم ها تبرئه بشندبدون شک تمام مشرکان و بت پرستان هم تبرئه میشن . چون اون ها هم خدایی را پرستیدند که پدرانشان پرستیدند. من اصلا قصد ندارم نظر شما را نسبت به این موضوع با خودم همراه کنم.ولی عاقلانه باید فکر کرد... مردی از پارس |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
اسلام یا زرتشت؟ دروود بر ایرن. حتما فکر می کنید توی این متن من قصد دارم اسلام را بکوبم یا نه شاید هم زرتشت را. نه .اصلا اینطور نیست. من شاید اگر قران نخونده بودم (البته فارسی) ،شک می کردم که این دین یک دین الهی .چون سرشار از اجبار.(البته خود قران به انسان آزادی زیادی داده. ولی اسلامی که توی ایران ،نه.فقط اجبار!) باید قبول کرد که این دین به ایران و مردم ایران تحمیل شده.اگر توی این موضوع تردید دارید میتونید به تاریخ و تمدن ایران در زمان هخامنشیان وساسانیان مراجعه کنید.رفاه بی نظیر در این دوران برای مردم ایران گویای این موضوع هست. پیشنهاد می کنم حتما نگاهی به نامه ی یزدگرد سوم پادشاه ساسانی هم بندازید. اگر یه خورده توی دینمون ریز بشیم میبینیم که ما حتی حق نداریم خدای خدمون را هم به زبون خودمون ستایش کنیم.فقط عربی ،عربی ،عربی. مثل اینه که خدا فقط زبون عربی می فهمه.روزی بیش از ده مرتبه می گیم الحمد الله رب العالمین ولی واقعا نمی دونیم که ستایش مخصوص خدایی است که پروردگار جهان و جهانیانست... مگه ما داریم هر روز برای خدا املا می گیم که لازم نیست خودمون چیزی بفهمیم.میگن باید عربی باشه تا بین مسلمانان وحدةالکلمه وجود داشته باشه. جدا که خیلی حرف خنده داریه.جامعه ی ما یکی از کثیف ترین جامعه های دنیاست.مردمی سرشار از احساسات دروغ گویی ،دزدی و کلاه برداری (البته منظورم ایرانی نیست). اگر به زمان هخامنشیان برگردیم، هردوت که به دروغ گوی تاریخ معروف ، در کتاب خودش وقتی به ایران میاد به یک چیزی اقرار میکنه .در خلاصه ای ازحرف هاش اون میگه: ایرانی ها آدم های بسیار عجیبی هستند.توی این مدت ندیدم که کسی به دیگری دروغ بگه، دزدی کنند و یا به هم دشنام بده. اون ها به همدیگر احترام میذارند و همدیگر را با نام های زیبا صدا می زنند. اونها در طول روز 5 وعده خدای خودشون که اهورا مزدا نام دارد را ستایش می کنند. یادم نمیاد کی بود.فقط یادم که توی یک کتابی از یک جهانگرد فرانسوی که در دهه ی 70 از ایران دیدن کرده بود اینطور نوشته بود: ایرانیی ها عجیبترین آدم هایی هستند که تاب به حال دیدم. بسیار مهمانواز ولی فوق العاده دروغگو.آدم احساس می کنه که این مهمانوازی اون ها هم دروغ.اونها هر روز صبح که از خواب بیدار میشن توی فکر این هستند که سر همدیگر کلاه بذارند . اولی سر دومی کلاه می ذاره و دومی سر نفر سوم.و جالب اینجاست که کسی صداش در نمیاد. چون نفر سومی هم که سرش کلاه رفته توی فکر اینه که فردا سر کسی دیگر را کلاه بذاره. حالا خودتون قضاووت کنید، چرا ما از عرش به فرش سقوط کردیم؟ مطمئنا به یک جواب بیشتر نمی رسید. قدرت دین!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
ما به اکران فیلم اهریمنی وضد ایرانی <<300>> معترضیم
این متنی که خوندید چند روزیه که سر و صدای زیادی داشته وتقریبا روی تمام وبلاگ های ایرانی ، تاکید می کنم ایرانی دیده میشه.اول راجع به درست یا نا درست بودن این جنگ توضیح مختصری بدم.
این جنگ حقیقت داشته ودر زمان خشایارشا بزرگ برای فتح یونان اتفاق افتاد. به گفته ی هردووت مورخ یونانی: سپاه ایران دارای بیش از یک میلیون نفر سربازان جنگجو بود.قبل از رسیدن سپاه ایران به یونان در جایی به نام ترموپیل 300 نفر سرباز اسپارتی که خود را فدایی یونان می دانستند در مقابل سپاه ایران برای مدت 3 روز ایستادگی می کنند.(این سربازان از کودکی برای دفاع از یونان پرورش داده می شدند. مردانی با اندام هایی ورزیده، موهایی بلوند و بسته شده و صورتی تراشیده.) اما بالاخره بعد از3روز نه تنها این سپاه شکست خورد بلکه سپاه قدرتمند یونان هم تاب مقابله با غیور مردان ایران را نداشت و آتن فتح شد.هردووت اونقدر ترسیده بود که در کتاب خودش سپاه ایران را بعد از ورود به آتن این گونه تشبیه می کنه : درب هیچ خانه ای شکسته نشد، به هیچ کس ستمی نشد ولی سپاه ایران آنقدر زیاد بود که وقتی سربازان ایرانی پای خود را به زمین می زدند سقف آکروپولیس فرو ریخت.(شاید اگر خشایارشا اینقدر به یونانی ها لطف نمی کرد :1-هیچ وقت یونان ازایران جدا نمی شد و تا ابد جزیی جدا نشدنی از خاک ایران محسوب می شد << "ببینید اعراب چقدر خوب در ایران باقی موندند چون سیاست کشتن ،ظلم وفحشا را خوب اجرا کردند">> _2- دنیا و مخصوصا خود یونانی ها جرات نمی کردند این گونه فیلم ها را بسازند و به تاریخ و شخصیت ایرانی اهانت کنند.) اینها همه در حالی بود که به گفته ی مورخان ایرانی سپاه ایران از هشتاد هزار نفر تجاوز نمی کردو نا گفته نماند که عامل پیروزی ایران بر یونان هم بختیاری ها بودند. این فیلم در هفته ی اول رکورد دار فروش شده وبیش از 70 میلیون دلار درامد داشته. میشه گفت این فیلم مثل فیلم ارباب حلقه هاست و فرودوی ویارانش در نقش یونانی ها واورک ها و سایر موجودات وحشی درنقش ایران وسپاه ایران هستند که خوب طبیعتا باید فرودوی و یارانش پیروز بشند که این اتفاق هم می افته. دنیا اونقدر احمق شده که ما نمی تونیم قضاوت را به دست اونها بسپاریم اما چه کنیم که کاری هم نمی تونیم بکنیم .قدرت در دستان عده ای فاقد صلاحیت و نمی تونند از حق ایران وایرانی دفاع کنند. البته نه اینکه نمی تونند نه، نمی خوان. تازه کلی هم حال کردند که گفتن ایران قبل از اسلام فاقد شعور و شخصیت بوده.
ای کاش کاوه ی دادخواه بود و حق ما را از این فرو مایگان می گرفت !!!
<<دروود بر کسانی که ایران خواب را بیدار می کنند>> مردی از پارس |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
فکر کنم که امسال دیگه نوبت جنتی یا کروبی ویا ... باشه!!! اگر کاوه ی آهنگر بود می دونست که چطوری حق ما را از این اعراب سوسمار خور بگیره . ولی افسوس ... درست که کاوه نیست ولی فرزندان کاوه هنوز هستند . باهم یک صدا فریاد میزنیم: سال ۲۵۶۶ سال بنیانگذار ایران
سال کوروش بزرگ
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی ---- از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی . چو گل گر خورده ای داری خدا را صرف عشرت کن --- که قارون را غلط ها داد سودای زر اندوزی ز جام گل دگر بلبل چنان مست است --- که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی --- به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی --- که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع --- که حکم آسمان این است اگر سازی وگر سوزی می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش --- که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده --- جبینش صبح خیزان راست روز فتح فیروزی
نوروز 2566 بر شما ای باز مانده گان قوم پارس مبارک |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
پیراهنت را پاره کردند مرد و زنت آواره کردند خاک تورا خونین نوشتند آنها که ننگ این بهشتند گنجینه هایت رفته تاراج جان تو را صد زخمه آماج فرهنگ تو رو به زوال است امروز آسودن محال است
فرستنده:دنی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
سازمان قضائی و آئین دادرسی هخامنشیان « افلاطون : قانون ایرانی در نهایت عقل و درایت توصیف شده است»
وضعیت قضاوت در کشورهای فتح شده
در ایران زمان هخامنشیان، از آنجایی که تمام قدرتها و اختیارات و من جمله قوه قضاییه زیر نفوذ و اقتدار شاه بود، هیچ حق و منطقی در مقابل او عرض وجود نمیکرد و غالباً شاه عمل قضاوت را به یکی از دانشمندان مجرب و سالخورده واگذار مینمود . بعد از آن یک محکمه عالی وجود داشت که از هفت نفر قاضی تشکیل میشد و پایینتر از محکمه های محلی بود که در سراسر کشور وجود داشت. این نشان می دهد که چنین مرسوم بوده است که حتما شاه ، فردی سالخورده و کارکشته و نه جوان و خام را از میان دانشمندان کشورش برگزیند و او عالی ترین مقام قضایی کشور و امپراطوری خواهد بود . یعنی چنین نیست که شاه به هر ترتیبی که خود بخواهد ، حکم کند و دیگران را به مجازات برساند تا نابسامانی و اضطراب همه مردم را بگیرد . نقش کاهنان و غیر کاهنان قوانین و مقررات را کاهنان وضع میکردند و تا مدت زیادی کار رسیدگی به دعاوی را برعهده داشتند ولی بعدها افرادی به این گونه کارها رسیدگی میکردند که از طبقه کاهنان نبودند . معمولاً در دعاوی به استثناء آنهایی که از اهمیت فراوان برخوردار بودند ضمانت را میپذیرفتند و در محاکمات از راه رسم خاص و منظمی پیروی میشد. نقش و اختیارات شاه درزمان هخامنشیان چون ریاست عالیه امور قضایی کشور برعهده شاه بود، او بزرگترین داور محسوب شده و احکام نهایی با رأی و صلاحدید او صادر میشد . شاه میتوانست مجرم را عفو نموده یا در مجازات وی تخفیف داده و یا مجازاتی دیگر غیر از آنچه که در قانون پیش بینی شده بود مقرر نماید و حتی کیفرهای دیگر را نیز به نحوی که صلاح میدید در مورد مجرمین به مورد اجرا میگذاشت. چنین حقی معمولا در همه قوانین کشورها ، بصورت های کم یا زیاد وجود دارد و عالی ترین فرد اجازه نقض حکم را داراست . چنانچه رئیس جمهور در کشور آمریکا می تواند حکم اعدام را نقض کند و یا حتی برخی قوانین کنگره ( مجلس در نظام آمریکا ) را نقض کند . آئین دادرسی و روش محاکمه در زمان هخامنشیان برای آنکه کار محاکمات به درازا نکشد برای هر نوع دعوی مدت زمان معینی مقرر شده بود که می بایست در ظرف آن مدت حاکم صادر شود . همچنین به طرفین دعوی پیشنهاد سازش از طریق داوری میکردند تا دعوایی که میان انها اتفاق افتاده است توسط داور و به طرفین مسالمت آمیز حل و فصل شود . سخنگویان قانون یا وکیلان چون رفته رفته سوابق قضایی زیاد شد و قوانین و مقررات طول و تفصیل پیدا کرده بود گروه خاصی به نام «سخنگویان قانون» پیدا شدند که مردم در امور قضایی با آنها بحث و مشورت میکردند و برای پیش بردن دعاوی خود از ایشان کمک میگرفتند. اعراب پلید فطرت مقایسه کنید. مردی از پارس |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي سئوالي مطرح كرد : استاد شما كه از جهان سوم مي آييد . جهان سوم كجاست؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود. من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم . به ان دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد شود بايد در تخريب مملكتش بكوشد. پروفسور محمد حسابي فرستنده:مریم(عسل) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
داستانی از زمان عمر(خشم اهورا بر او باد)
در روزگار عمر یکی از شاهزادگان ایرانی را که به اسارت در آمده بود عمر او را فرا خواند و به وی گفت:ما با تو کاری نداریم هر انچه خواهی بگو تا به تو دهم.شاهزاده گفت:ما ایرانیان را دهقان گویند از تو می خواهم دهی و یران به من بدهی تا آبادان سازم.عمر فرستاد تا چنین دهی بیابند که نیافتند . منازل در منازل می بریدند/به ایران در دهی ویران ندیدند جهان بود از خوشی چون باغ گلزار /پر از باغ و رز و پرکشت و پرکار چو برگشتند یکسر بوم ایران /ندیدند اندر آن یک جای ویران پس شاهزاده در پاسخ عمر گفت مقصودم آن بود که ببینید ما جای ویران نداریم و مملکتداری را کار بازی نیست و رئیس مملکت باید مانند خورشیدی نور بتابد و عدل گسترد و به مظلوم برسد و به هر کاری مردی در خور آن فرستد تا ملک و ملت بر جا ماند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم مهر 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
سوزاندن کتاب های ایرانیان توسط اعراب (خشم اهورا بر آنان باد)
دولتشاه سمرقندی در((تذکره الشعرا)) راجع به از بین بردن کتاب های ایرانیان چنین نوشته است: (( و نیز حکایت کنند که امیر عبد االله بن طاهر که بروزگار خلفای عباسیان امیر خراسان بود روزی در نیشاپور نشسته بود شخصی کتابی آورد و به تحفه پیش او نهاد. پرسید که این چه کتابی است گفت این قصه وامق و عذراست. خوب حکایتی است که حکما بنام شاه انوشیروان جمع کرده اند. امیر فرمود که ما مردم قرآن خوانیم بغیر از قرآن و حدیث پیغمبر چیزی نمی خوانیم ما را از این کتاب در کار نیست و این کتاب تالیف مغان است و پیش ما مردود است.فرمود تا ان کتاب را در آب انداختند و حکم کرد که در قلمرو من هر جا که تصانیف عجم و مغان باشد جمله را بسوزانند تا روزگار آل سامان اشعار عجم را ندیده اند و اگر احیانا نیز گفته باشند مدون نکرده اند. دیگران نیز نوشته اند که ابی وقاص عامل خلیفیه در ایران از عمر راجع به نقل مطالب کتابهای ایرانی به عربی سوالی نمود عمر دستور داد که آن ها را به آب افکنند زیرا اگر متضمن هدایت وارشاد باشد خداوند ما را به کتابی راهنما تر از آن ها هدایت کرده و اگر سبب گمراهی است که نیازی بدانها نیست. ابن خلدون می نویسد: (( ابن علوم فارس اللتی امر عمر رضی الله عنه بمحو عند الفتح...)) راجع به سوزانیدن کتابخانه اسکندریه نیز نوشته اند که عمروبن العاص فاتح مصر که بر ذخایر علمی اسکندریه دست یافته بود از عمر راجع به آن ها سوال کرد عمر جواب داد : ((اما کتب اللتی ذکرتها فان کان فیها ما یوافق کتاب الله فقی کتاب الله عنه غنی و ان کان فیها ما یخالف کتاب الله فلا حاجه الیه فقدم با عدامها ...)) یعنی ((راجع به کتابهایی که گفته ای اگر در انها مطالبی موافق کتاب خداست با وجود آن کتاب استغنا حاصل است و اگر در آنها چیزی بر خلاف کتاب خدا حاجتی بدان نیست و بنابود کردن آن ها اقدام کن.)) به محض رسیدن این فرمان به عمروعاص کتابها را بین گرمابه های اسکندریه تقسیم کرد تا در تونهای حمام آن ها را بسوزانند و نوشته اند که این کتاب ها سوخت شش ماه حمامهای اسکندریه را تامین نمود.)) ابن قفطی جمالدین ابوالحسن علی بن یوسف متولد مصر(568-656 ه ) در کتاب ((ترجم الحکما)) چنین نوشته است : (( ... شخصی به نلم یحیی نحوی در مصر و اسکندریه زندگی می کرد که از فلاسفه این کشور محسوب می شد.پس از آن که کشور مصر به دست عمروعاص که مردی فهیم بود با او به گفتگو پرداخت و محضر او را قابل استفاده تشخیص داد. مخصوصا نکات منطقی و دلائل روشن او که در پرده الفاظ فلسفی پوشیده شده بود و طبعا تا آن روز به گوش عمروعاص نریسده بود برایش ارزش داشت لذا ساعات فراغت را با او به مباحثه میپرداخت. یکروز یحیی نحوی به عمروعاص گفت اکنون که دیگر مصر و شهرهای آن در ید قدرت شماست طبعا چیزهای است که به درد عرب می خورد و حق تملک آن از عرب است ولی اشیایی هم هست که مورد استفاده شما نیست اگر آن را به اهلش بازگردانید شایسته تر باشد. عمروعاص پرسید مقصود تو چیست؟ یحیی گفت : در خزائن سلطنتی کتب فلسفی و علمی هست که اکنون مخازن لاک و مهر شده و کسی دسترس بدان ندارد خوب است اجازه داده شود که در اختیار علمیه گذارده شود عمرو عاص پس از انکه تاریخچه آن کتابخانه را از یحیی شنید گفت من حرفی ندارم ولی بدون اجازه خلیفه نیز دستوری در این باره نخواهم داد و طی نامه ای که به عمر نوشت از او در این خصوص استجازه کرد.فرمان عمر رسید و به دین جمله ختم می شد : (( و اما الکتب اللتی....)) بلافاصله دستور داد کلیه کتب را بین گرمابه داران شهر تقسیم کردند. برای مدت شش ماه کلیه گرمابه های اسکندریه به حرارت کتب کتابخانه گرم می شد.)) ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه نوشته است : که قتیبه بن مسلم عامل حجاج در دفعه دوم که به خوارزم رفت همه دانشمندان و موبدان و دبیران که واقف بعلوم و ادبیات ساسانی بودند کشت و کتاب ها را سوزانید و با کشته شدن و اواره گردیدن آن ها این طبقه علوم و ادبیات و تاریخ نیز محو و نابود گردید. ابن خلدون نوشته است وقتی سعد بن ابی وقاص مدائن را گشود به عمر راجع به کتاب های کتابخانه آنجا نوشته و عمر دستور داد ان ها را به آب افکنند. بر گرفته از کتاب تمدن ساسانی تالیف علی سامی انتشارات دانشگاه پهلوی |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم مهر 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
(پیامبر خدا)
مرگ کوروش نيز چون تولدش ظاهرا به تاريخ تعلق ندارد. هيچ روايت قابل اعتمادي که از چگونگي مرگ کوروش سخن گفته باشد در دست نداريم و ليکن از شواهد چنين پيداست که کوروش در اواخر عمر براي آرام کردن نواحي شرقي کشور که در جريان فتوحاتي که او در مغرب زمين داشت ناآرام شده بودند و هدف تهاجم همسايگان شرقي قرار گرفته بودند به آن مناطق رفته است و شش سال در شرق جنگيده است. بسياري از مورخين ، علت مرگ کوروش را کشته شدنش در جنگي که با قبيله ی ماساژتها ( يا به قولی سکاها ) کرده است دانسته اند. ابراهيم باستاني پاريزي در مقدمه اي که بر ترجمه ي کتاب « ذوالقرنين يا کوروش کبير » نوشته است ، آنچه بر پيکر کوروش پس از مرگ مي گذرد را اينچنين شرح مي دهد :سرنوشت جسد کوروش در سرزمين سكاها خود بحثي ديگر دارد. بر اثر حمله ي كمبوجيه به مصر و قتل او در راه مصر ، اوضاع پايتخت پريشان شد تا داريوش روي كار آمد و با شورش هاي داخلي جنگيد و همه ي شهرهاي مهم يعني بابل و همدان و پارس و ولايات شمالي و غربي و مصر را آرام كرد. روايتي بس موثر هست كه پس از بيست سال كه از مرگ کوروش مي گذشت به فرمان داريوش ، جنازه ي کوروش را بدينگونه به پارس نقل كردند:شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپوليس ( تخت جمشيد ) ، داريوش با درباريان تا بيرون شهر به استقبال جنازه رفتند و جنازه را آوردند. نوزاندگان در پيشاپيش مشايعين جنازه ، آهنگهاي غم انگيزي مي نواختند ، پشت سر آنان پيلان و شتران سپاه و سپس سه هزارتن از سربازان بدون سلاح راه مي پيمودند ، در اين جمع سرداران پيري كه در جنگهاي کوروش شركت داشته بودند نيز حركت مي كردند. پشت سر آنان گردونه ي باشكوه سلطنتي کوروش كه داراي چهار مال بند بود و هشت اسب سپيد با دهانه يراق طلا بدان بسته بودند پيش مي آمدند. جسد بر روي اين ردونه قرار داشت. محافظان جسد و قراولان خاصه بر گرد جنازه حركت مي كردند. سرودهاي خاص خورشيد و بهرام مي خواندند و هر چند قدم يك بار مي ايستادند و بخور مي سوزاندند. تابوت طلائي در وسط گردونه قرار داشت. تاج شاهنشاهي بر روي تابوت مي درخشيد ، خروسي بر بالاي گردونه پر و بال زنان قرار داده شده بود – اين علامت مخصوص و شعار نيروهاي جنگي کوروش بوده است. پس از آن سپهسالار بر گردونه جنگي ( رتهه ) سوار بود و درفش خاص کوروش را در دست داشت. بعد از آن اشيا و اثاثيه ي زرين و نفايس و ذخايري كه مخصوص کوروش بود – يك تاك از زر و مقداري ظروف و جامه هاي زرين – حركت مي دادند.همين كه نزديك شهر رسيدند داريوش ايستاد و مشايعين را امر به توقف داد و خود با چهره اي اندوهناك ، آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت بوسه زد ؛ همه ي حاضران خاموش بودند و نفس ها حبس گرديده بود. به فرمان داريوش دروازه هاي قصر شاهي ( تخت جمشيد ) را گشودند و جنازه را به قصر خاص بردند. تا سه شبانه روز مردم با احترام از برابر پيكر کوروش مي گذشتند و تاجهاي گل نثار مي كردند و موبدان سرودهاي مذهبي مي خواندند.روز سوم كه اشعه ي زرين آفتاب بر برج و باروهاي كاخ باعظمت هخامنشي تابيد ، با همان تشريفات جنازه را به طرف پاسارگاد – شهري كه مورد علاقه ي خاص کوروش بود - حركت دادند. بسياري از مردم دهات و قبايل پارسي براي شركت در اين مراسم سوگواري بر سر راهها آمده بودند و گل و عود نثار مي كردند.در كنار رودخانه ي کوروش ( كر) مرغزاري مصفا و خرم بود. در ميان شاخه هاي درختان سبز و خرم آن بناي چهار گوشي ساخته بودند كه ديوارهاي آن از سنگ بود هنگامي كه پيكر کوروش به خاك مي سپردند ، پيران سالخورده و جوانان دلير ، يكصدا به عزاي سردار خود پرداختند. در دخمه مسدود شد ، ولي هنوز چشمها بدان دوخته بود و كسي از فرط اندوه به خود نمي آمد كه از آن جا ديده بردوزد. به اصرار داريوش ، مشايعين پس از اجراي مراسم مذهبي همگي بازگشتند و تنها چند موبد براي اجراي مراسم مذهبي باقي ماندند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
نیا را همی بود آیین و کیش ..... پرستیدن ایزدی بود پیش نگویی که آتش پرستان بدند ..... پرستنده ی پاک یزدان بدند در آن گه بدی آتش خوب رنگ ..... چو مرد تازیان راست محراب سنگ فردوسی بزرگ
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
هخامنشیان به سوخت بدون دود دست یافته بودند
نبود دودههای ناشی از سوخت روشناییها روی بخشهای سنگی، اشیای باستانی و تزیینات به دست آمده از تخت جمشید حکایت از آن دارد که دو هزار و 500 سال پیش برای تامین روشنایی از مواد سوختی بدون آلاینده استفاده میشده است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
بناهای هخامنشی
بناهای هخامنشی در تخت جمشید که از دوره سلطنت داریوش اقامتگاه پادشاهان بوده، ابنیه به سبک کاخ ها اهمیت زیادی دارد. کاخ های تخت جمشید در روی یک سکوی بلند قرار گرفته و با وجود داشتن اشکال مختلف معماری ساختمان واحدی را تشکیل می دهند که قدرت و عظمت دولت هخامنشیان را نمایان می سازد و از آثار ملتی است که موسس و موجد هنر و صنعت دوره هخامنشیان بوده است .کلیه این ابنیه، به استثنای یکی از آنها که به دوره اردشیر سوم تعلق دارد، طبق فرمان داریوش و خشیارشا بنا شده و ما می توانیم از روی آنها در باره وسعت فعالیت ساختمانی این پادشاهان و سبک معماری دوران شکوه و جلال دولت هخامنشیان قضاوت کنیم. در تخت جمشید دو نوع ساختمان به خوبی به چشم می خورد یکی "تاچار" قصر زمستانی، که در زمان داریوش ساختمان آن آغاز گردید و دیگری "آپادانا" سالن روبازی که بر روی ستونهای بلند باریک با پوشش چوبی استقرار دارد. این قصر در زمان داریوش بنا شد و در زمان خشیارشا و اردشیر اول تجدید گردید. سالن صد ستونی هم که در زمان خشیارشا بنا شده از همین نوع محسوب می شود. در این هنر علاوه بر عناصر هنر محلی ایرانی، عناصری نیز از هنر بین النهرین و مصر و یونان نیز به چشم می خورد. در شوشو از روی کتیبه داریوش اول معلوم می شود که استادان کلیه ملل در ساختمان کاخ، که نشانه قدرت و عظمت حکومت هخامنشیان بوده است، شرکت داشته اند. از کتاب تاریخ ایران باستان نوشته میخائیل میخائیلوویچ یاکونوف ، ترجمه روحی ارباب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
اهورمزدا،این سرزمین پارس را از سپاه دشمن،از بد سالی و دیو دروغ به پایا .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
اشو زرتشت
ششم فروردین
در ميان تمامی جشنها و شاديهايی که در ايام نوروز برگزار می شود نبايد ششم فروردين زادروز اشو زرتشت پيامبر راستين ايران زمين را از يادببريم .اشو زرتشت در تاريخ ايران زمين از جايگاه ويزه ای برخوردار است مردی که از سرزمين آذربايجان برخاست و با انديشه و گفتار و کردار نيکش پيام آور صلح و دوستی و خردورزی در جهان گرديد تا ايرانيان برای قرنها به عنوان نخستين ملت يکتا پرست دنيا راه خود را از ديگر ملل دنيا جدا نمايند و در پرتو گفتارهای هدايتگر و روشنگرش سرزمين اهورايی خويش را به عنوان پرچمدار صلح و يگانه پرستی به جهانيان معرفی نمايند و نشان دهند که راه در جهان يکيست و آن راه راستی است.هر چند قدمت نوروز به عنوان کهن ترين آيين ملی در جهان بسيار قديميتر از زمان زرتشت است اما انديشه ها و باورهای آيين مزديسنی در اين جشن باستانی تاثير بسياری گذاشته است .در آيين زرتشت مراحل شناخت و عرفان به هفت مرحله تقسيم می شود و يک جوينده راه راستی بايد در پرتو اين هفت فروزه اهورايی به پيش رود و با سرلوحه قرار دادن هر يک در زندگی خويش راه نيک از بد و درستی را از نادرستی تشخيص دهد .هر يک از اين هفت فروزه اهورايی که به اصطلاح امشاسپند ناميده می شوند و به جهان مينوی تعلق دارند در جهان مادی نيز برای آنها نماينده ای تعبير شده است که ما هر ساله بر سر سفره هفت سين آنها را قرار می دهيم اما از فلسفه وجودی هر يک بی اطلاعيم اميدوارم دانستن اين موارد برای شما دوستان گراميم جالب و مفيد باشد: در راه رسيدن به شناخت کامل نخستين گام بهمن يا انديشه نيک است اشو زرتشت چگونه خدا راشناخت و به مردم شناسانيد؟اشو زرتشت فراگيري و شناخت و دريافت را بر پايه پرسش و پاسخ استوار ساخت . از خود مي پرسيد :چه کسي اين زمين و آسمان و ستارگان را آفريده است؟چه کسي گياهان را پديد آورده است و چه کسي حيوانات را هستي بخشيده؟با خرد ذاتي خود و دانش فراگيري از راه گوش و چشم کنکاش مي نمود جستجو مي کرد و مي پرسيد مي خواند و مي شکافت و در پايان بياري انديشه پاک پاسخ پرسش خود را در مي يافت .اشو زرتشت دريافت که اهورا مزدا آفريننده يکتاست اوست که با دانش خود دانشها را آفريد.زمين و آسمان را آفريد و جهان و جهانيان را هستي بخشيد .و بدين ترتيب نخستين گام را در راه بالندگي انساني که همان انديشه نيک مي باشد بر داشت و به کمک يانش اهورايي نيرويي برتر از انديشه و خرد که انديشه و خرد نيز آنرا تاييد مي کند و بر گرفته از روان و خرد الهي و جهاني است به حقايق دست يافت و اين خرد الهي که از آن مي توان به دل آگاهي نيز تعبير نمود سرچشمه شناخت و معرفت اهوراييست .قرار دادن شير بر سفره هفت سين و خوان مهرگانی به اين امشاسند نسبت داده شده است. دومين گام اشاوهيشتا يا امشاسپند ارديبهشت است که به معنای راستی والاست .قانون دگر ناپذيری است که آفرينش را نظم می دهد اشا نشانه خواست اهورايی است . اشا راه راستی است و پويندگان آن راه به خوشبختی می رسند و به بيان ساده تر اشا بيانگر هنجارها و قانون های حاکم بر جهان هستی است و هر کس بايد با انديشه نيک اين راه درست زيستن را انتخاب کرده و بر طبق راستی رفتار نمايد و از کجروی پرهيز کند چرا که طبق قانون اشا نتيجه اعمال خود را درو می نمايد و اين ميوه کارکرد خودشان است نه مجازات خداوند .بارها شاهد بودم که بسياری از دوستان دين زرتشت را دينی کهنه و متعلق به زمانهای گذشته می دانند اما در پاسخ به اين عده می توان گفت بر طبق قانون اشا انسانها بايد خود را با هنجار ها و نظمهای پيرامون خود هماهنگ سازند دين زرتشت بر خلاف ديگر اديان برای جزئيات تصميم گيری نمی نمايد اصول کلی در گاتها بيان گرديده اما جزئيات به خرد و دانش واگذار شده تا بتوانند خود را همگام با زمان تطبيق دهند و همراه سازند . روشن کردن شمع در سفره هفت سين به خاطر روشنايی آن و يا قرار دادن آتش در آتشدان به خاطر پاکی که آتش می آفريند و پليدی ها را نابود می کند و می سوزاند به همين دليل است. سومين گام شهريور و يا خشتراوييريا به معناي توانايي برگزيدني است .خشترا از ريشه خش به معناي توانايي است .اين فروزه را به شهرياري خدايي تعبير کرده اند.اما استاد وحيدي در همان معني اما به تعبيري ديگر آنرا شهرياري بر ميل بيان نمودند و فرهنگ ايرانی مي گويد که اي انسان تو بايد بر ميلهاي خودت شهرياري و فرمانروايي داشته باشي چرا که ميل انسان حد و مرز ندارد به نوعي ديگر مي توان شهريور را کنترل بر نفس اماره که در روايات اسلامي از آن بسيار گفته شده بيان نمود.بدست آوردن شهريور به هر انسانی توانايی اهورايی را می بخشد که هيچ چيز نمی تواند آن را از بين ببرد در جهان مادی نيز نگهبانی فلزات به اين فروزه نسبت داده شده چرا که فلزات نيز هيچ گاه از بين نمی روند و آتش هر چقدر بر آنها قرار گيرد محکمتر و قدرتمندتر نيز می شوند فلسفه قرار دادن سکه در سفره هفت سين نيز شهريور می باشد. سپنتا آرميتي يا اسفند چهارمين فروزه بزرگ اهورامزداست استاد وحيدي اين فروزه اهورايي را به معني انديشه نيک ترازمند بيان نمودند.ما يک انديشه نيک داريم که آن بهمن است آيا بهمن به تنهايي کافيست که مرا به يک راه درست برد؟ اماهمين انديشه درست بايد به دنبالش يک سپنتا آرميتي باشد تا انديشه نيک مرا در تراز و اندازه نگه دارد يک مثال ساده پاکيزگي است که در حالت معمول کار شايسته اي مي باشد اما اگر همين از حد خود خارج شود به وسواس تبديل مي شود که براي هر انساني درد سر ساز است .سپنتا آرمئيتي عاطفه و مهر و محبت است . ايمان و مهر به اهورامزدا و فرمانبردار اهورامزدا بودن و انديشه نيک را از اهورا مزدا منحرف نکردن و در دنياي مادي نيز نگهباني زمين بر آن قرار گرفته چرا که فروتني و افتادگي پيش از هر چيز از آن خاک است و اين صفات مهر و محبت و فروتني بيشتر در ميان زنان خصوصا مادران يافت مي شود به همين جهت است که جشن اسفندگان را به نام روز زن و مادر در ايران باستان نامگذاري نمودند .کاشت سبزه و قرار دادن آن در سفره هفت سين نيز به همين دليل است. و اما پنجمين و ششمين گام هاوروتات (haurvatat) و يا خرداد که به معنای رسايی و کمال است و امرتات و يا امرداد که به معنای جاودانگی است .اهورامزدا گوهر کمال است او همه خوبی ها را در خود دارد و همه خوبی ها را از خود می دهد کمال نمادی از خود شناسی اهورامزداست .آدميان می توانند با کوشش در راه رسيدن به کمال با به کار بردن خرد (بهمن)و کارکرد به راستی (اشا )و مهر ورزی(سپنتا آرميتی)توان اهورايی بدست آورده (شهريور)ودر راستای کمال (خرداد) راه پی موده خود را شناخته و به خدا برسند (امرداد) امرتات به معنای بی مرگی است اهورامزدا بی آغاز بی پايان و جاودانی است در اوستا امرتات و هاوروتات بيشتر جاها با هم آمده اند و اين نشانه آن است که راه رسيدن به جاودانگی نايل شدن به خودشناسی و رسايی و کمال است و آدمی ميتواند با خرد و راستی و مهرورزی به توانايی سازنده دست يافته و با آن توانايی به رسايی و سرانجام به جاودانگی برسد.در جهان مادی نگهبانی آبهای روان با خرداد است و در سفره هفت سين نيز ما به احترام اين امشاسپند آب می گزاريم.و در فرهنگ ايرانی درخت سرو نيز به امرداد نسبت داده می شود چرا که هيچ وقت از بين نمی رود . آخرين گام رسيدن به اهورامزداست که در فرهنگ و عرفان ايرانی آخرين مرحله و شناخت خداوند است و انسانی که از خدايی به خودآيی رسد در اين مرحله گام نهاده است .که عطار از آن به سيمرغ تعبير می کند و حلاج ندای انا الحق سر می دهد .سخن در اينباره بسيار است . ريشه کلمه جشن که يشن می باشد به معنای ستايش و نيايش خداوند هدف اصلی تمامی جشنهای ايرانی از جمله نوروز می باشد .قرار دادن دانه های مختلف از گياهان مختلف بر سفره هفت سين به نوعی سپاسگزاری از برکات خداوندی است و آرزو کردن سالی پر از خير و برکت به همراه خوشی و تندرستی از خداوند يکتا و راز جاودانگی فرهنگ ايرانی به همين دليل است. فرهنگی که هدف آن رسيدن به حقيقت و ناب هستی و شناخت هر چه بيشتر خداوند است . مردی از پارس |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم خرداد 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
آبگيري سد سيوند حداقل130جايگاه تاريخي و باستاني را نابود مي كند
آبگيري سد سيوند حداقل130جايگاه تاريخي و باستاني را نابود مي كند پرويز ورجاوند استاد دانشگاه در گفت و گو با خبرنگار اكونيوز با بيان اين مطلب افزود: تنگه بلاغي يكي از كهن ترين گذر گاه ها از هزاره چهارم پيش از ميلاد تا دوران اسلام بوده است كه امروزه نيز مورداستفاده عشايري كه از فرو دست اين تنگه يعني اصفهان به شيرازو فارس حركت مي كنند قرار مي گيرد .وي با بيان اين مطلب كه امروز چهار ايل عمده منطقه در انجام كوچ هاي ساليانه از سردسير به گرمسير به دليل ميانبر بودن از مسير اين تنگه استفاده مي كنند گفت: به همين اعتبار و بر اساس بررسي هايي كه در سال 84 توسط هيات ايراني، آلماني، ايراني لهستاني، ايراني امريكايي و... در تنگه بلاغي صورت گرفته تا به حال حدود 130 جايگاه باستاني شناسايي شده كه از اهميت بالايي نيز برخوردار است .ورجاوند بيان كرد: مجموعه بررسي هاي صورت گرفته حكايت از دوران طولاني هفت هزار سال استقرارهاي طولي و طبقاتي در اين منطقه است كه كمتر مكاني را با اين ويژگيها سراغ داريم لذا مي بايست اين واحد ها مورد كاوش و بررسي دقيق تر علمي قرار گيرد .وي گفت: در برخي از مكانها ما با مسئله صنعت ذوب فلز برخورد مي كنيم كه نشان دهنده پيوند اين منطقه با دوردست ها مثل كرمان و شهداد است و باز حكايت از اهميت تمدن دوران هاي خاص ايران بويژه در بعد توليدات صنعتي و كار فلزي در تنگه بلاغي است .ورجاوند اظهار داشت: در مجموع اهميت تنگه بلاغي در اين پيوستگي دوران هاي بسيار كهن تا پايان دوره ساساني و پس از آن در دوران اسلامي در مسير كوتاه 14 كيلومتري واقع شده كه اگر شناسايي شوند يك موقعيت استثنايي را براي ما بوجود مي آورند .وي افزود: اين موقعيت استثنايي كه براي روشن كردن حركت تمدن ايران در طول چندين هزاره است نظر تمام مراكز باستانشناسي جهان را به خود معطوف خواهد كرد .اين كارشناس با اظهار اميدواري در خصوص به تعويق افتادن زمان آبگيري سد تا اسفندماه سال 85 گفت: طي كنفرانسي كه در سال گذشته با حضور معاون وزير نيرو و مدير سازمان آب استان فارس و معادن سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري برگزار و با نقشه ها و اسلايدها آثار تاريخي و ارزشهاي با ستانشناسي آن براي ايشان توضيح داده شد متعهد شدند نه تنها تا اسفندماه آبگيري به تعويق افتد بلكه تا مدتي كه هيات هاي باستانشناسي ضروري بدانند اين امر به تعويق اين امر به تعويق افتد .دكتر ورجاوند بيان كرد: افزودن بر آن در كنفرانس تاكيد شد اگر آثاري بدست آيد كه امكان حفظ آنها در موزه نباشد و مي بايست حتما در محل نگهداري شوند بايد در مورد اصل آبگيري سد تجديد نظر اساسي اعمال گردد و اين منوط به بررسي هاي منطقه طي سال 85 خواهد بود .نوشته شده توسط حمايت از کميته بين المللی نجات پاسارگاد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
به نام یگانه هستی سالیان سال است که شرق ومخصوصا مسلمین خود را در کلاف بی سر و ته افکار انتزاعی غیر صحیح و تعصبات جاهلی پیچیده اند .این کار باعث دوری از حقیقت از یک سو و نیز عقب افتادن از کاروان پیشرفتهای اجتماعی و تکنولوژی از سوی دیگر شده که خود این نیز عامل اصلی خود باختگی شرق و مخصوصا ما در برابر غرب می باشد. سرپیچی از مبانی واقعی اخلاقی که نمونه بارز آن تعالیم مذهبی می باشد ناشی از روی آوردن به افکار انتزاعی دور از مذهب و سخت نمودن احکام مذهبی بدون دلیل و پایه واقعی الهی است.این موضوع در جوامع امروز جهانی دیده می شود.این مطلب نیز قابل توجه است که در هر کجای زمین که مبانی مذهبی به طور واقعی و دور از پیچیدگی های خلاف واقع، به مردم و مخصوصا جوانان عرضه شود به طور سریعی پذیرفته شده وشایع می گردد. یکی دیگر از اثرات ناشی از افکار انتزاعی خلاف وتعصبات جاهلی از بین بردن روحیه اعتماد به نفس در کلیه امور بویژه امور تحقیقی و پژوهشی می باشد. امروزه این مورد در جوامع شرقی بویژه ...کاملا آشکار است وکسی جرات ندارد نظریه جدیدی را ارائه ویا تفکرات خود را به صورت مکتوب عرضه نماید.اگر کسی حتی بخواهد سخنرانی کند تا آنجا به بیان مطلب می پردازد که اندیشمندان غربی آنرا تایید کرده اند واز آن جلوتر تر نمی رود. با استفاده از مبانی صحیح ملی و مذهبی و دوری از افکار انتزاعی غیر صحیح و روی آوردن به روش صحیح تفکر وتحقیق همراه با پرهیز از تعصبات جاهلی یقینا این جو خود باختگی شکسته خواهد شد و موضوعات علمی،فرهنگی،سیاسی،اقتصادیوفنی جدیدی توسط افراد جوامع شرقی و مخصوصا ایرانیان که پرچمدار واقعی تمدن امروز امروز جهان هستند مورد بررسی و تحقیق قرار خواهد گرفت و این جوامع نقش واقعی خود را باز خواهند یافت. برای شروع این حرکت عظیم بهتر است که اول خود را بشناسیم و میراث فرهنگی ملی و مذهبی خویش را به گونه ای صحیح ودرست به نسل آینده ساز خود ارائه و منتقل نماییم. یکی از حقایق مربوط به ایران و اسلام که جامعه ی ما فقط به علت وجود افکار انتزاعی غلط تعصبات جاهلی از پذیرش آن خودداری می کرد موضوع یگانگی شخصیت " ذی القرنین"مذکور در در قرآن با "کوروش"سر سلسله هخامنشی بود،وحال آنکه خداوند متعال حقیقت را به گونه ای درخشان و از طریق قرآن فرا روی ما قرار داده بود.مرحوم ابوالکلام آزاد آن مفسر بزرگ قرآن جسارت زیر پا نهادن تفکرات بیهوده و متعصبانه را به خود داد وبا نوشتن کتاب "کورش کبیر یا ذی القرنین" قدمی بزرگ در راه شناساندن چهره واقعی ذی القرنین برداشت. علامه عالی قدر و فیلسوف بزرگ قرن حاضرمرحوم طباطبایی در کتاب تفسیر المیزان جلد13 در تفسیر آیات 84 ات 97 سوره کهف پس از نوشتن خلاصه ای در هشت صفحه از کتاب مرحوم ابوالکلام آزاد ودر تایید آن چنین مرقوم فرموده اند:"... این بود خلاصه ای از کلام ابوالکلام،هر چند بعضی اطرافش خالی از اعتراضاتی نیست،لکن از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرآنی روشن تر وقابل قبول تر است...".
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
ما انسانهایی هستیم با عقاید مختلف ، حق نداریم به تفکر و بینش کسی اهانت یا حمله کنیم.!.
بیش از یک میلیون سال از عمر بشر میگذرد ولی تنها نزدیک به چند قرن است که انسانها یاد گرفته اند که از یکدیگر انتقاد کنند (البته انتقادی که سازنده و به جا باشد). اگر این یک میلیون سال را در یک کفه ترازو و این چند قرن اخیر را در کفه دیگر ترازو قرار دهیم متوجه می شویم که کفه ترازوی چند قرن اخیر سنگین تر است .به نظر شما چرا؟ بی گمان به یک نتیجه بیشتر نمی رسیم تنها و تنها به دلیل انتقاد . پیشرفت های تنها به دلیل طرز تفکرات متفاوت و بها دادن به این تفکرات علی رقم اینکه این تفکرات و عقاید خلاف نظر ما ویا دیگران باشد. پس چه بهتر امروزی فکر کنیم و به دیگرانُُ ونظر دیگران و انتقادات دیگران احترام بگذاریم تا دیگران نیز یاد بگیرند که به نظر ما احترام بگذارند. داشتن تفکرات مختلف بدون شک بی دلیل نیست و خداوند دانای مطلق است و از این کار نیز اهدافی بیشمار دارد. ما انسانهایی هستیم با عقاید مختلف حق نداریم به تفکر وبینش کسی احانت یا حمله کنیم . مردی از پارس |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
Iria nakhe shatra
زمانی که آریایی ها از جلگه های جنوب سیبری به طرف جنوب (ایران) مهاجرت کردند و وقتی به سرزمین چهار فصل وبی نظیرایران رسیدند نام ایریا نخشترَ را بر این سرزمین گذاشتند که بعدها به ایران شهر و بعد از آن در زمان بزرگترین امپراتوری تاریخ بشر به ایران معروف شد. تعداد بسیار کمی از آریایی ها به طرف آسیای شرقی (هند) و اروپا(آلمان و ایتالیا) مهاجرت کردند که البته با اقتدار تمام می توان گفت که از آن نژاد نیز در این کشور ها چیزی باقی باقی نمانده،ولی نکته جالب آن است که آنان بر این نکته اصرار دارند که از آن نژاد قوم می باشندودرحالیکه ما ایرانیان که واقعا از آن قوم بزرگ وفهمیده می باشیم از این حقیقت پر افتخار فرار می کنیم .به راستی چرا؟َ |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت توسط مردی از پارس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به نام یگانه هستی
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد........آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد اهورمزدا،این سرزمین پارس را از سپاه دشمن،از بد سالی و دیو دروغ به پایا . با اندکی تامل در تاریخ خیره کننده امپراتوری هخامنشیان به یک احساس یکسان و به یک اندوهی بزرگ در سینه خود می رسیم: آن همه جلال وشکوه چه شد. شاید خیلی ها این سوال را اینگونه جواب دهند:اسکندر ولی واقعت امر چیز دیگری است، جواب این سوال چیز دیگری است.ما خودمان جواب این سوال هستیم. آری ما خود جواب این سوال هستیم، ما خود تیشه به ریشه خود زده ایم و خود و گذشته خیره کننده خود را فرا موش کرده ایم .اگر به 2500 سال پیش برگردیم متوجه می شویم ،ایرانیان آن زمان در اوج تمدن،تمدنی که حتی امروزه از بسیاری از کشورهایی که ادعای پرچم داری تمدن را میکنند واقعا جلو تر بوده ایم ولی ما خود گذشته خود را فروخته ایم جالب اینجاست که آنان سنگ کذشته ما را به سینه می زنند.یک بار دریک مجله توریستی که مطالعه می کردم در مورد شهر New Orleans به یک نکته جالبی رسیدم. در این مجله با افتخار نوشته بود:New Orleans is a city over 270 years old. واقعا خنده داراست.ایران ما با چند صد هزار سال قدمت و دهها هزار سال تمدن آیا واقعا هیچ کسی را نداردکه از این افتخار بزرگ دفاع کند؟.آآه! دلم میخواد گریه کنم .... برای قتل عام گل برای مرگ رازقی ..... دلم می خواد گریه کنم برای نابودی عشق ..... وا سه زوال عاشقی |
| پیوندهای روزانه |
|
Yahoo mail Farsi Google Sport آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| نویسندگان |
|
مردی از پارس زنی از پارس |
|
RSS
|